ميرزا احمد ميرزا خداوردى
40
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
خورده دهات و غيره . اين هم محال الوف بوده است . هر چند محال الوف در حسب وسعت از محال آستارا كم بوده است و اما در حسب عده « 1 » ، در نهايت كثرت مىبود . بنابر روايت قديميان ، از قريهء سپارهدى الى قريهء كژدنى « 2 » در دوازده جا ديوانخانه مىبود و صاحبشأن و هر يك به منزلهء خانى بزرگ مىبود ، با اختيار خود ديوان دستگاه مىكردند . از هيچ پادشاهى خوفى و انديشه [ اى ] نداشتند و هر يك خودش را در نزد خود ، پادشاهى تصور مىنمودند . و در آن وقتها كه از طرف برادگاه تا الى رودخانهء گوگتپه « 3 » محال دشتوند مىبود و چند دهى از اينان طالش بودند ، آنها دشتوند مىبود [ ند ] مابقى قراياى ترك . حالالتحرير « 4 » در نهايت كثرت ، قريه به قريه متوقفاند . آنها غرائبه اينطرف [ و ] آنطرف آمده ، جمع شدهاند و تازه آمدهاند . و در ميان دشتوند چندان آدم گردنكش نبوده ، مگر هفت برادر كه ولدان يار محمد كلانتر مىناميدند . ايشان در ميان ايشان زبان فهم بودند . آنها به مصلحت هواى روزگار رفتار مىكردند . هر كسى از طرفى ادعاى حكومت مىنمود ، آنها با او بناى سازش مىكردند ، به اطاعت او مىآمدند . خلاصه با سرهمبندى طورى گذران مىكردند . حالالتحرير سال 1299 [ ق ] محال سفيدشت مشهور مىنامند . آنها هم آن وقت ، گاهى با حاكم قراداغ « 5 » و گاهى با حاكم شروانات مماشات « 6 » مىكردند . اما از آن جمله محال الوف بسيار فتنهانگيز و آدمهاى او نهايت خونريز « 7 » مىبودند و به هيچكس گردن اطاعت به سر به زير نياوردند و سايران از اين محالات دو دفعه سه « 8 » دفعه از
--> ( 1 ) . در نسخه « عدوت » . ( 2 ) . روستايى در لنكران . ( 3 ) . رودخانهاى كه در منطقه جليلآباد جارى است . ( 4 ) . در نسخه « حال تحرير » . ( 5 ) . قرهداغ از شرق با موغان ، از جنوب با اردبيل ، از غرب با اران و از شمال غرب با رود ارس هممرز و در اواخر سدهء هيجده زير نظر مير مصطفى خان بود . ( 6 ) . در نسخه « مماشعت » . ( 7 ) . در نسخه « خونيز » . ( 8 ) . در نسخه « 3 » .